ناسیونالیسم: درمانی یا کشنده؟ | بررسی ملی


پاتریک پیرس (سرویس خبری کاج / کتابخانه کنگره)

فداکاری مشترک به خاطر دیگران یک نعمت است ، اما برخی از انواع ملی گرایی عملکردی و خودخواهانه است.

آR در پایان تابستان ، احساس می کردم که پایان اپیدمی را پشت سر گذاشته ام ، یا حداقل یک احساس پیش بینی از انتها دارم. در شهر ساحلی نیوجرسی که خانواده ام هر ساله به آنجا می روند ، ده روز تمام را بدون دیدن ماسک ، یا خودم ماسک می گذرانم. بخشی از این کار با برنامه ریزی هوشمند انجام شد. ما یک سفارش بزرگ مواد غذایی دریافت کردیم که شب اول تحویل داده شدیم و سفرهای محدودی به فروشگاه ها یا سفارشات فست فود داشتیم. به من گفتند که مردم آنها را در فروشگاه ها می پوشند. اما با این وجود دید مردم عادی به روشی که من در حالت عادی انتظار داشتم از آنها تعامل داشته باشند بسیار راحت بود.

من در مورد ماسک ها متناقض هستم. من فکر می کنم همه آنها از نظر بهداشت اضطراری درست هستند. آنها حتی در هنگام شیوع بیماری همه گیر هستند. اما از نظر فرهنگی ، من فکر می کنم آنها مضر و غیر قابل تحمل هستند. بیشتر از همه ، من از گذاشتن بچه های کوچک به بچه ها متنفرم. اما این قیمت بردن آنها با من است در حالی که من کارهای خود را انجام می دهم.

در نزدیکترین خیابان به ساحل ، من هرگز ندیده ام که دوچرخه سوار شوند یا ماسک با سگ راه بروند ، مانند بعضی اوقات در شهر خودم. ساحل خود محلی بود که خطر عفونت وجود نداشت.

با این حال ، من تعجب می کنم که چند سال مردم همچنان آن را بپوشند. یا حداقل در هر فصل آنفولانزا؟ برای برخی از افراد ، شرایط اضطراری می تواند به زندگی نوعی درام و مفهوم بدهد ، حتی مدت ها پس از عبور از خطر.

سال گذشته ، در زمان انتشار کتاب من ، من در پادکست جونا گلدبرگ بودم و در حال بحث در مورد ملی گرایی بودیم. من در کتابم نقل قول یکی از شخصیتهای اصلی تاریخی ، فعال و رهبر انقلابی زبان ایرلندی ، پاتریک پیرس را کردم. در طول جنگ جهانی اول ، پیرس با هدف احیای مجدد پارلمان ملی در دوبلین ، از جریان اصلی سیاست کاتولیک های ایرلند ، که در پشت حزب خود حاکم جان ردموند قرار داشت ، جدا شد. پیرس به این اعتقاد رسید که تنها یک قطع کامل با زبان انگلیسی می تواند تاریخ شورش ایرلند و آرزوهای آن را در زندگی خصوصی اش ارج بگذارد. او نوشت:

مردانی که بیست و پنج سال ایرلند را رهبری کردند مرتکب شرارت و ورشکسته شدند. آنها در سیاست ورشکسته هستند ، در اعتبار ورشکسته می شوند ، اکنون حتی با کلمات ورشکسته می شوند. آنها هیچ چیز برای پیشنهاد ایرلند ندارند ، هیچ راهی به سوی خرد ، و نه یک توصیه شجاعانه. وقتی صحبت می کنند ، چیزی جز دروغ و کفر نمی گویند. حرف های آنها دیگر گفته های انسان ها نیست. آنها غر می زنند و غیبت روح های از دست رفته را می کنند. . . .

آنها بر اساس دروغ ساخته شده اند. آنها رابطه جنسی را به عنوان یک چیز جسمی تصور می کردند ، در حالی که یک چیز معنوی بود. آنها همان اشتباهی را مرتکب شدند که یک مرد اگر فراموش کند که روح جاودانه ای دارد ، مرتکب شد. آنها در مردم خود چهره و شباهت خدا را نمی دانستند. از این رو ، امت برای همه آنها مقدس نیست ، چیزی که نقض یا نقض نکند ، چیزی که انسان تحت سنگین هلاکت ابدی جرات فروش یا توهین به او را ندارد. آنها فکر می کردند ملیت به عنوان چیزی است که باید مورد مذاکره قرار گیرد در حالی که مردان در مورد تعرفه یا یک راه تجارت مذاکره می کنند ، به جای اینکه یک سنگ قیمتی فوری برای حفظ آن استفاده کنند ، چیزی آنقدر مقدس که ممکن است اصلاً به بازار آورده نشود یا درباره جایی که مردان عبور می کنند صحبت شود.

من آن را به گلدبرگ رساندم ، و او اظهار داشت كه در جلسه اول ، این جایی است كه خودش نمی تواند برود. نگرانی اصلی گلدبرگ تخریب اقلیت یا فرد به نام اکثریت است که نام “ملت” را مجوز خود می داند. او می خواهد اصول خاصی را که در آن وجود دارد درک کند. و او می پرسد چه چیزی مانع از این است که این تفکر به استبداد و بربریت منجر شود؟

کاش در زمینه بزرگتر مقاله پیرس بیشتر در مورد آن صحبت می کردیم. زبان فوری و عجیب است (همه مقدس!) ، اما من فکر می کنم اصل مورد بحث محدود و مناسب است. نکته اخلاقی که پیرس به آن اشاره می کند ، مبنایی است که ما بر اساس آن قضاوت می کنیم و به دلیل خیانت در آن گناهی نداریم. این مبنایی است که بر اساس آن از جوانان می خواهیم زندگی خود را در جنگ به خطر بیندازند. من فکر می کنم این مبنایی است که آمریکا بر اساس آن ادعای استقلال خود را اعلام کرد.

همانطور که قبلاً نوشتم ، فکر می کنم تعداد معدودی از افراد وجود دارد که روانشناسی آنها را به سمت زندگی جمعی ملت و شخصی به عنوان اصلی ترین نگرانی سیاسی آنها سوق می دهد. بیایید آنها را ملی گرایان طبیعی بنامیم. آنها تمایل به محافظه کاری دارند. و سپس من فکر می کنم که بخش بسیار وسیع تری از هر کشور می تواند علاقه را برانگیزد و بر اساس وقایع – تغییرات بزرگ جمعیتی ، بحران ها ، مداخلات خارجی یا جنگ – رفتار کند. جنبش های سیاسی ملی گرایانه مانند تب هستند و می توانند در نوع خود درمانی یا کشنده باشند.

واکنش گلدبرگ در ذهن من زیرا من اخیراً همان تجربه دور شدن فوری از متن ملی گرایانه وحشت زده را داشتم – میهن پرستیارسال شده توسط یوکیو میشیما.

میشیما در میان برخی از ملی گرایان راست گرای جوان فرقه کوچکی از پیروان دارد. میشیما در سال 1925 متولد شد ، در دوران تسلط نظامی ژاپن در اقیانوس آرام فقط یک نوجوان بود. میشیما چیزهای زیادی بود: نمایشنامه نویس ، بازیگر ، رمان نویس ، همجنسگرا ، بدنساز و سرانجام رهبر یک ملیشیست راست گرای راست ، انجمن سپر. او به عنوان یک نابغه در خانه شناخته شد و به دلیل شهرت بین المللی بزرگ خود به عنوان نویسنده نثر زیبائی اروتیک مورد ستایش قرار گرفت. در همان زمان ، سیاست او باعث سردرگمی و حتی خجالت شد. او به یک ضرب المثل ژاپنی که کشور را خراب کرده بود وفادار بود ، درست است؟ در سن 45 سالگی ، وی و چند همراه از مقر فرماندهی شرقی نیروهای دفاع شخصی ژاپن در توکیو بازدید کردند. میشیما با سخنرانی نمایشی و نمایشی خواستار کودتایی شد که وضعیت امپراتور ژاپن را بازگرداند و آمریکایی ها را اخراج کند. او همان سربازانی را که امیدوار بود به آنها الهام کند ، مسخره کرد. سپس seppuku بلافاصله مرتکب شد.

پل شریدر فیلمی درباره زندگی خود در دهه 1980 ساخت. و در مصاحبه ای با دیک کاوت ، وی توضیح داد که برای اکثر هنرمندان ، عمل آفرینش یک پاکسازی است. اما نه برای میشیما. کارهای او تخیلات ملی او را خاموش نکرد بلکه به آنها دامن زد. خودکشی میشیما عملاً از ابتدا تا انتها نوشته شده است. او عادت هایی را طراحی کرد. خطرناک ترین مطبوعات.

میهن پرستی، که در ترجمه به زبان تجدید چاپ شد احترام مجله ، شما این راه را شروع می کنید:

در 28 فوریه 1936 (در سومین روز ، یعنی واقعه 26 فوریه) ، ستوان شینجی تاکیاما از گردان حمل و نقل کونو – از اینکه فهمید نزدیکترین رفقایش از همان ابتدا با شورشیان بوده اند بسیار عصبانی شده و از انتظار قریب الوقوع نیروهای شاهنشاهی عصبانی شده اند – شمشیر افسر او به طور تشریفاتی در یک اتاق هشت فرش از محل سکونت شخصی وی در ساختمان ششم آوبا-چو ، در بخش یوتسویا ، مخفی شد. همسرش ریکو او را تعقیب کرد و با چاقو خود را کشت. یادداشت خداحافظی ستوان متشکل از یک جمله بود: “زنده باد نیروهای شاهنشاهی”. پس از اینکه همسرش قبل از رسیدن والدین به مقبره از رفتار ناشایست خود عذرخواهی کرد ، نتیجه گرفت: “باید روزی برای همسر سرباز فرا می رسید …” آخرین لحظات این زوج قهرمان و وفادار باعث گریه خود خدایان شد. لازم به ذکر است که سن ستوان سی و یک سال و همسرش بیست و سه سال داشت. نیم سال از جشن ازدواج آنها نگذشته است.

(برای کسانی که زمینه را می خواهید ، می توانید واقعه 26 فوریه را اینجا بخوانید.)

آنچه در طی چند درجه بعدی از صفحات کوتاه دنبال می شود ، توصیف نرم یک دوست افسر و همسرش با یکدیگر است و سپس این سلاح ها را در خود غرق می کنند. به محض اینکه به ذهن شما خطور می کند که پورنو است ، تقریباً همه موارد دیگر ناگهان از بین می روند.

اما فقط از نظر اخلاقی کلیشه ای است. حتی در ترجمه ، نثر زیبا و خواب آور است. باید اعتراف کرد که این شکل زیبایی شناختی ناسیونالیسم وسوسه ها و تناقض های بسیاری دارد. دو رهبر ما با برخورد با زندگی خود فقط به عنوان شعله ور شدن در شعله ملی ، متناقضاً خود را به عنوان افراد معرفی می کنند.

حقیقت اصلی در مورد این شخصیت ها در جمله آخر آن مقدمه نهفته است. میشیما از واقعیت دوران جوانی و طراوت ازدواج استفاده می کند تا جرقه ای دراماتی ایجاد کند و توجه ما را به زیبایی ظاهری و درخشش احساساتشان جلب کند. اما مهمترین چیز این است که آنها هیچ فرزندی ندارند. این بیشتر با توجه به توجه میشیما به پیوند والدین در جمله پیش از آخرین برجسته می شود. داشتن فرزندی از خود باعث چنین انحرافی می شود. به جای فدای یک نفس سرد ، تحمل آتشین را خواهیم دید.

در مورد یک گونه خاص ، من فکر می کنم مانترا میشیما غیرقابل مقاومت است. از آنجا که ژاپن به تولید کننده موتورسیکلت های دو زمانه هوندا و سایر حواس پرتی های مصرف کننده تبدیل شده است ، میشیما مشغول افتخارات امپراتوری ژاپن است که در فداکاری های معجزه آسای فرزندانش آشکار شده است. اما در این کتاب مانند زندگی او ، چشم انداز میشیما آرمان یک ملت را نه تنها از هر جامعه ارگانیک بلکه از خود طبیعت انسانی جدا می کند. و این تصویری جالب از ژاپن شد که بعداً ظاهر خواهد شد. به جای مصرف نظامی. به جای انیمیشن پیش پا افتاده ، ملودرام های خنده دار. اما در همه آنها ، عقیمی و تنهایی مسلم وجود ندارد.

احساسات در احساسات وطن پرستانه به سرعت و به شدت روشن می شوند ، اما آنها فقط وقتی احساس مشترک می شوند که با دیگران در میان بگذارند ، و وقتی فداکاری می شود که عینک برای خودمان درست نکنیم ، بلکه خانه های مناسبی برای فرزندانمان فراهم کنیم.




منبع: بادرود نیوز

بیشتر بخوانیم:
سفیر برکنار آمریکا در چین ادعا می کند که "ترامپ در مراحل اولیه شیوع بیماری به چینی ها اعتقاد داشت"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *