یک آتش نشان از شهر نیویورک 11 سپتامبر را به یاد می آورد


یک آتش نشان در اداره آتش نشانی شهر نیویورک (FDNY) در حالی که در مقابل یک ماشین آتش نشانی در خارج از شرکت نردبان 10 ، شرکت موتور ایستاده بود ، لحظه ای سکوت می کند. 10 به یاد حملات 11 سپتامبر 2001 در شهر نیویورک ، نیویورک ، 11 سپتامبر 2020. (شانون استپلتون / رویترز)

“هیچ تعطیلی وجود ندارد.”

مبله عمو مارک از 28 سالگی به آتش نشانی شهر نیویورک پیوست. پدربزرگ من ، باب نیز به عنوان آتش نشان شهر کار کرده بود و مارک می خواست میراث خود را ادامه دهد. اما تنها پس از چهار سال کار ، مارک خود را در میان یک فاجعه می بیند: او از نزدیک شاهد وقایع 11 سپتامبر 2001 خواهد بود. او می گوید که آن روز و هفته های بعدی اکثراً مبهم بودند ، اما “تصویر بزرگ” را به وضوح به خاطر می آورد.

صبح 11 سپتامبر ، مارک از کار خارج شد. او از عمه ماری خداحافظی کرد و به هر حال به برج ها پایین رفت. هرگز برای او که به نظر می رسد ابدیت است ، دیگر از او نشنید.

مارک هنگام ورود به مرکز تجارت جهانی به یاد می آورد: “هیچ راهی برای شروع وجود نداشت.” برج ها قبلاً خراب شده اند. “کاری برای انجام دادن وجود نداشت. این فقط دستان ما بود و ما فقط داریم به فلز و بتن پیچ خورده نگاه می کنیم. فکر نمی کنم آن تصویر را در ذهنم فراموش کنم. این مانند بیرون آمدن از یک فیلم ماد مکس بود. این یک مجموعه فیلم بود. واقعی نبود.”

صدها پاسخ دهنده اول – آتش نشانان ، افسران پلیس ، تیم های فوریت های پزشکی و پلیس سازمان بندر – سعی کردند هرج و مرج را درک کنند. تقریباً غیرممکن بود. برخی برنامه ریزی کردند ، در حالی که دیگران واقع بینانه تر از شرایط بودند.

“یک پسر بود ، او یک سگ جستجوگر داشت ، یکی از سگهای نجات. او واقعاً صاف بود. مارک ، با صدای بینی من از صدای سگ مرد تقلید کرد ، گفت:” خوب ، ما یک شبکه راه اندازی خواهیم کرد و ما این کار را می کنیم ، ما می خواهیم هماهنگ شویم. “رئیس گردان به آن مرد برگشت و گفت ،” تو می دانی. میخوای چیکار کنی؟ f *** رو میبندی. به اطراف نگاه کن ، در مورد چی صحبت میکنی؟ “

مارک قبل از 11 سپتامبر به آتش نشانانی که با آنها کار کرده بود برخورد کرد. او می خواست بداند که دوستان و همکاران قدیمی اش ، مایک و گری ، زنده هستند یا نه. چند لحظه ای مایک از دست رفته بود. اعزام کنندگان لحظاتی قبل از عبور از پل ویلیامزبورگ به داخل شهر ، کامیون او را تغییر مسیر دادند. همسایه من خیلی خوش شانس نبود: “من به پسری ، جیمی ، که با دوست من ، گری کار می کرد ، نزدیک شدم و من گفتم ،” از همسایه من چه خبر است؟ “او گفت ،” هیچ مردی. گری کار نمی کرد. “

پس از گیر افتادن کامیون گری در ترافیک ، وی با پای پیاده از طریق تونل بروکلین-باتری منصرف شد و سرانجام بر روی داشبورد SUV Suburban خود سوار شد. مارک می گوید: “آنها او را با بقیه همراهانش از داخل تونل هدایت کردند و بالا رفتند [in the towers]. آنها هرگز موفق نشدند. “

یکی دیگر از همکاران در پایه این دو برج بود که سقوط کردند و به نوعی زنده ماندند. “شخصی بود که من با او کار کردم ، ادی. او در حال رفتن به داخل ساختمان بود که سقوط کرد. مارک می گوید ،” او دوید و در یک پارکینگ زیرزمینی گیر کرد. “” او مدتی در آنجا گیر افتاد ، اما زنده ماند. هنگامی که وارد ساختمان می شد ، از سقوط اجساد از طبقات بالا جلوگیری می کرد. وی گفت که آنها مانند هندوانه هستند – خربزه روی بتن منفجر می شود. “

چندین روز پس از یازده سپتامبر ، آتش نشانان و داوطلبان در Ground Zero اضافه کاری کردند و لاشه هواپیما را حفر کردند. در ابتدا ، تلاش فقط کمی آشکار بود.

مارک یادآوری می کند: “همه ما به نوبت به استادیوم چیا گزارش می دادیم.” “من به شی پایین آمده ام [Stadium]آنها به شما مانتو دادند ، من سوار اتوبوس شدم و آنها گروهها را به برجها رساندند. این فقط ردیف های مردانی بود که سطل های مرکب داشتند. همین. بنابراین ما این کار را در آغاز انجام دادیم. “

بعداً ماشین های سنگین برای تمیز کردن فولاد و بتن وارد شدند ، زیرا آتش نشانان به جستجوی بازماندگان ادامه دادند. کار تیره و تار بود:

من و دوست پسرم یک شب مأموریت داشتیم. ما دوربین شکاری داشتیم و او قرار بود آنجا بنشیند و مدام این شمع را اسکن کند تا ببیند حرکتی وجود دارد یا نه. او مدام می گفت: “من فکر می کنم دستی می بینم ، فکر می کنم مردم را می بینم.” گفتم: وینی مطمئنی؟ او گفت: “بله ، بله.” اما داشت عقلش را از دست می داد. من مرتب می گفتم: “کسی آنجا نیست. کسی در انبوه نیست. کسی آنجا نیست.”

جانبازان همچنین برای درک آنچه که برای دوستانشان اتفاق افتاده بود ، تلاش می کردند. مارک یک آتش نشان 40 ساله به نام تونی را به یاد می آورد ، و او را “زیبا مانند پای” و “مدرسه قدیمی” توصیف کرد … او همیشه یک پارچه در جیب خود داشت ، مانند یک آتش نشان معمولی ایتالیایی سیگار می کشید ، می دانید؟ “

یک روز ، تونی و مارک مشغول تمیز کردن آتشگاه بودند:

ردیف ها و ردیف های کفش وجود داشت ، زیرا در 11 سپتامبر آتش نشانان برای بیرون آوردن تجهیزات سنگر دویدند. اما آنها کفش و دوچرخه خود را کنار گذاشتند. بنابراین تونی می گوید: “شاید آنها برای خرید کفش و دوچرخه خود برگردند.” و من فقط آنجا ایستاده ام. “تونی ، آنها هرگز برای خرید کفش های خود برنخواهند گشت. آنها مرده اند.” او سعی می کرد تا در ذهن خود مثبت بماند ، “اوه ، خوب ، می دانی ، ما می خواهیم دوچرخه ها را کنار بگذاریم. آنها برمی گردند تا دوچرخه های خود را بخرند ، ما کفش همه را مرتب می کنیم.”

این – کنار آمدن با خاطرات – ممکن است سخت ترین قسمت تجربیات باشد. حتی اگر مارک تا آنجا که ممکن است برای کسانی که به احترام او تشییع کرده اند ، به مراسم خاکسپاری رفته است ، اما این حلقه هرگز مربع نخواهد شد. ” . . همسایه من به چی فکر می کرد؟ او در راه پله است ، همانطور که پایین می رود از ساختمان ایستاده است. توی سرش چه می گذشت؟ “

هیچ جسدی باقی نمانده بود. هیچ چیز بهبود نیافته است. “به آن فکر کنید: هیچ چیز. در غبار منفجر شده است. این تنها چیزی بود که در آن وجود داشت: کلاه ایمنی در اینجا ، ابزاری در آنجا ، هر از گاهی ، مقداری استخوان. این چیزی است که من را آزار می دهد: هیچ قفلی وجود ندارد. “

داستان آتش نشانان شجاع ، تصاویر ویرانی ، درد ، از دست دادن و جزئیات آزاردهنده ای که مارک از 11 سپتامبر توصیف کرده است ، خود گویای این مسئله است. آنها ، مانند هر چیز دیگری از آن روز وحشتناک ، همان چیزی هستند که هرگز نباید فراموش کنیم. نمی توانستم بیشتر به عمو افتخار کنم. ملت ما مدیون او و همه آتش نشانانی است که هنگام حمله هواپیماها 19 سال پیش با یک بدهی سپاسگزارانه در مرکز تجارت جهانی و پنتاگون حضور داشتند که هرگز قابل بازپرداخت نیست. روح و میراث آنها برای همیشه زنده خواهد ماند.




منبع: بادرود نیوز

بیشتر بخوانیم:
چارلی ابدو: روزنامه نگار در حمله ای که به خبرنگاران حمله کرد به دلیل امتناع از دفاع از آزادی بیان مجروح شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *